یک هفته پیش از سفر، بلیت پروازهای رفت و برگشت را از وب سایت "یو اس اِیروِیز"، که نسبت به سایر خطوط هوایی قیمت مناسب تری داشت، خریدم. برابر برنامه، روز بیست و دوم ماه مِی، با هواپیما از هیوستُن به باستِن می رفتم و روز سی و یکم همان ماه، از نُرفُلک به هیوستن باز می گشتم. برای سفرهای بین شهری نیز بنا داشتم ماشین اجاره کنم.
از نگرانی های طبیعی چنین سفری که بگذریم، هفته آخر را با خیالی آسوده گذراندم. دو روز پیش از سفر، بار دیگر فاصله بین شهرها و زمانهایی که به آنها اختصاص داده بودم را مرور کردم تا مطمئن شوم که ایرادی در کار نیست. سر آخر، خواستم هتل هایی که به نقاط دیدنی شهر نزدیک تر بودند را پیدا کنم که دیدم بیشتر هتل ها برای چند روز آینده جا ندارند.
تا پاسی از شب گذشته، سرگرم جستجو روی وب سایت هتل ها بودم. به این امید که در اندک زمان باقی مانده، هتل هایی با قیمت مناسب پیدا کنم. کوتاه سخن، به هر مشقتی بود اتاق ها را رزرو کردم و بی رمق از چندین ساعت جستجوی اینترنتی به خواب رفتم. با این دلخوری که محل اقامتم در نیویورک در قلب محله مَنهَتَن بود. جایی ای که به رانندگان بدخلقش شهره است. و من از رانندگی در چنین جایی گریزان بودم.
۱ نظر:
خیلی عالیه. امیدوارم بقیه شرح ماوقع هم به خوبی اولش باشه
ارسال یک نظر