۱۳۸۹ دی ۲۲, چهارشنبه

بیست و یکم ماه می، باستِن، بخش سوم

در شهر شارلوت پروازم را عوض کردم . فرودگاه شارلوت، هابِ پروازهای یو اس ایویز است. فرودگاهی بزرگ و زیبا که تا حد ممکن روشنایی اش را از نور طبیعی می گیرد. در گوشه ای از آن نهال هایی کاشته اند؛ با چند صندلی در کنار هر نهال که به فضای مدرنِ فرودگاه حسی از زندگی می بخشد. گویی نه در فرودگاه، که در شهر قدم می زنی.

حدود ساعت دو بعد از ظهر به باستِن رسیدم. بنا داشتم که در فرودگاه نقشه کامل شهر را تهیه کنم اما پیدا نشد. ناچار به نقشه ای کلی، که از میز اطلاعات فرودگاه گرفتم، بسنده کردم. مطابق نقشه، اگر با اتوبوس به ایستگاه مترو می رفتم، می توانستم با خط قرمزِ مترو خودم را به ایستگاه “Braintree” برسانم. و این نامی بود که در آدرس هتلم هم آمده بود. اگرچه ممکن بود تشابه اسمی باشد اما، بدون نقشه جز حدس زدن راهی نبود. پس با اتوبوس به ایستگاه مترو رفتم.

قطارِ مترو، کهنه اما خلوت بود. در مسیرش گاهی از میان محله های فقیر نشین و گاهی از میان دیوارهای حایلِ بتنی می گذشت. دیوارهایی که پر از نقش های گِرَفیتی بودند.

از قطار که پیاده شدم مدتی به دنبال راه خروج از ایستگاه گشتم. درِ خروجی، به صورت غیر هم سطح، کنار بزرگراهی باز می شد که پیاده رو نداشت. برای ورود به شهر یا باید اتوبوس سوار می شدم یا به پرداختن کرایه تاکسی رضایت می دادم. راه ساده تر را برگزیدم و تاکسی گرفتم. خوشبختانه هتل در همان نزدیکی بود.

هیچ نظری موجود نیست: