۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه

بیست و یکم ماه می، باستِن، بخش چهارم

راننده تاکسی از همان ابتدا سر صحبت را باز کرد. می دانستم می خواهد بازار گرمی کند تا از گشت و گزارهای روزهای آینده ام نصیبی ببرد. ملیتم را پرسید. گفتم ایرانی هستم. گفت که بین راننده تاکسی ها چند ایرانی هم هستند که در طول هفته تا ساعت نه شب کار می کنند اما آخر هفته استراحت می کنند. انتظار نداشتم که در این شهر کوچک، واقع در حومه باستِن، ایرانی پیدا شود.

سفر بیست دقیقه ای من از ایستگاه مترو به هتل، که روی تپه ای سبز و زیبا واقع شده بود، سی و پنج دلار هزینه برداشت. و من وارد هتلی شدم که فضایی صمیمی اما به دور از تجمل داشت. چند دقیقه بعد در اتاقی کوچک اما راحت و مرتب بودم که اتصال رایگان اینترنت آن از هر چیز دیگرش برایم مهمتر بود.

هیچ نظری موجود نیست: