در کوچه پس کوچه های فقیر نشین جنوب شرق شهر هیوستون که پرسه بزنی، در میان بیقوله های مردم، گاهی به کلیسایی می رسی که باشکوه تر از خانه های اطراف است. گویی که انسان برای دور شدن از واقعیت هراسناک پوچی حیات، ناقوس ها را هرچه بالاتر می برد و مناره ها را هرچه فرازتر می سازد؛ شاید که در سایه اسطوره های آنها قدری آرام گیرد و شبانگاهان در خانه محقر خود بیاساید.
۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۱ نظر:
زیبا می نویسی. ساده، کوتاه و دلنشین...
ارسال یک نظر