بامداد روز هفدهم ماه می سال دو هزار و هشت است. در کافی شاپ فرودگاه بین المللی تهران به انتظار پرواز نشسته ام. هیجانِ کودکانه پرواز را در این سفرهای مکرر گم کرده ام اما، هنوز پرواز را دوست دارم؛ زیرا نماد گسستن و رفتن است. نماد گسستن تمام بندهایی که روی زمین به دست و پایت می پیچند و به اعماق می کشندت تا در ناچیزترین ها غرق شوی.
در پی احساس سنگینی و رخوتِ لحظه های آغازینِ پرواز، تمام دل نگرانی های زمینی ام محو می شوند. به همان سرعتی که آدمها و ماشینها و خانه ها محو می شوند. و من پیشانیم را به شیشه پنجره می چسبانم تا تمام نگاهم در قاب پنجره محدود شود؛ آنوقت در کوتاه زمانی من می مانم و آسمان و زمین. یعنی انسان در انسانی ترین شرایط.
رفتن اما همیشه زیبا نیست. رفتن گاهی یعنی گسستن تارهای گرانقدر دلبستگی های انسانی. یعنی گام نهادن روی نگاههای غمزده و نمناک از اشک.
در این سفر، سرزمینم را غرق در آلودگی و تباهی دیدم. غرق در گمراهی و سردرگمی. غرق در خشم و تعصب. گویی تهران به سرگیجه ای شدید دچار شده است. در گردونه تقویم می گردد و می گردد و در هر دور جدید، گیج تر و ناتوان تر از پیش می شود. این بار تهران را ناتوان دیدم. ناتوان از برخاستن و ایستادن بر پای خویش. در این میانه عزیزانم را دیدم که در دورهای بیهوده جامعه شان اسیر شده اند.
دلتنگ خواهم شد؛ برای تمام آن نگاههایی که غم وداع را ناشیانه در عمق خود پنهان می کنند. برای لبخندهای ماسیده بر لبها هنگام خداحافظی. برای امیدهای دیدار که به پیراهن فردا گلدوزی می شوند. انتظار. انتظار می فرساید.
و من می روم. می روم تا آسایش زیستن در سرزمینی آباد را به اینهمه حس رنگارنگ ترجیح داده باشم. و هیچگاه نخواهم دانست که در این قمار برده ام یا باخته ام. زندگی مانند جاده ای است با دو راهی های بسیار. بر سر هر دوراهی، به ناچار باید راهی را برگزینی و پس از آن هیچگاه نخواهی دانست که آن دیگری تو را به کجا می بُرد. من امروز اما ، راهی جز رفتن پیش رو ندارم، زیرا که ماندن در این برهوت امید برایم ناممکن شده است.
۱ نظر:
بدرستی اشاره کردی ولی واقعیت تلختر از این حرفهاست. اگر زندگی رو بدرستی نشناسیم هر لحظه در حال باختن و رفتن به مسیر غلط هستیم. تنها یک مسیر سر منزله سعادت در هر زمان و مکانی است. شاد زیستن و شاد کردن دیگران میخواد تو آفریقا ایران یا آمریکا باشه، فرقی نمیکنه. حس شاد بودن برنده بودن ماست و هر حسی غیر از این حس بازنده بودن ماست.
ارسال یک نظر